پیچند

فصل پنجم

پیچند

فصل پنجم

پیچند

And the end of all our exploring will be to arrive where we started
پیچند معادل فارسی تورنادو است.

آخرین نظرات
آنچه گذشت

۲۰۷۵- امروز، و این روزها

۱۲ بهمن ۱۴۰۴، ۰۹:۳۲ ب.ظ

امروز، دو زنگ اول با دوازدهِ ریاضی (پیش‌دانشگاهی سابق خودمون) کلاس داشتم. فقط یه نفر اومده بود. این یه نفر تو مدرسهٔ قبلی هم شاگردم بود. هم پارسال هم امسال هر موقع امتحان گرفتم بالاترین نمره رو گرفت. امسال امتحان ترمشم ۲۰ گرفت و تنها بیست کلاس بود. بسیار دوستش می‌دارم. شبیه خودمه. حتی اسم و فامیلشم شبیه خودمه.

امروز شاهنامه رو کامل از اول، از کیومرث تا دارا بهش درس دادم. بعدشم درس گذر سیاوش از آتش که تو کتابشون هست رو درس دادم. بعد پیام گذاشتم تو گروه برای اونایی که نیومدن گفتم تو خونه خودشون بخونن سه‌شنبه می‌خوام آزمونک! بگیرم. ولی احتمالاً سه‌شنبه تعطیل بشه. گویا برف سنگینی در راهه.

این درس سیاوش رو زمانی که پیش‌دانشگاهی بودم دوست داشتم خودم روخوانی کنم سر کلاس. اغلب درس‌ها رو من روخوانی می‌کردم. وقتی به اون درس رسیدیم یه کاری پیش اومد و تو یه شهر دیگه یه مسابقه‌ای امتحانی چیزی بود که باید می‌رفتم. رفتم و اتفاقاً اول شدم. بعد که برگشتم دیدم سیاوش رو درس داده معلممون. انقدر غصه خوردم که هنوز حسرت خوندنش به دلم مونده و یادمه. امروز که درس می‌دادم به این دانش‌آموز گفتم این ماجرا رو. گفتم که روخوانی این درس یکی از حسرت‌های زندگیمه.

موقع درس دادن پیامک دیجی‌کالا اومد که پیک تو راهه و این کد تحویله. برای تبریز یه چیزی سفارش داده بودم. این ماه من هر چی سفارش دادم، از لحظهٔ پرداخت تا برسه دستم قیمتش بیشتر شد! و همچنان داره بیشتر میشه. کد تحویل رو فرستادم برای مامان و بابا که تحویل بگیرن. بعد سر صحبت باز شد با همین دانش‌آموزم که یه کم هم راجع به دیجی‌کالا و تحویل حضوری حرف بزنیم. خاطرهٔ اولین تجربه‌م از گنجه رو بهش گفتم. نمی‌دونست گنجه چیه و براش توضیح دادم l. گفتم عکساشم می‌فرستم برات. الان فرستادم براش.

فصل‌بندی کتاب فارسی دهم و یازدهم و دوازدهم جوریه که بهمن‌ماه می‌رسن به درس‌های مربوط به انقلاب و دههٔ فجر. درس‌های سختی هم نیستن. فصل بعدی کتابشون شاهنامه و حماسیه که اونم می‌خوره به ماه رمضون و عید. چون فصل طولانی و سختیه به صلاحدید خودم و بر اساس تجریهٔ پارسال قرارم با خودم بر این بود که این فصل انقلاب رو بذارم آخر سال تحصیلی، بعد از عید. می‌خواستم بهمن‌ماه تدریس نوبت دوم رو از حماسه شروع کنم. حالا با این جریانات به دانش‌آموزم به‌شوخی گفتم فکرای ناجور نکنیا، فصل انقلاب رو حذف نکردم. چون آسونه گذاشتم برای آخر. البته این دانش‌آموزانی که من می‌بینم، آمادگی مواجهه با این فصلو ندارن فعلاً. همون بهتر که بمونه بعد از عید.

چند دقیقه‌ای پای درد دل معاون پرورشی نشستم و فهمیدم کسی تو پرسش مهر رئیس جمهور که موضوعش اسرافه شرکت نکرده. کلاً کسی تو برنامه‌های پرورشی همراهی نمی‌کنه باهاش. همه هم ازش بدشون میاد. گفتم نگران نباشه؛ یکی از موضوعات امتحان انشا رو اسراف دادم و هر کی انشای خوبی نوشته بود رو بهش معرفی کردم. بعد به بچه‌ها گفتم انشاتون برگزیده شده و قراره بفرستیم منطقه. خیلی هم خوشحال شدن. 

برخلاف بقیه، من تو فرهنگستان اغلب از کاغذ باطله برای پرینت استفاده می‌کنم که اسراف نشه. بقیه این کارو نمی‌کنن و براشون مهم هم نیست. من مطالبی که یه وقتایی برای رئیس پرینت می‌گیرم هم تو باطله می‌گیرم. مگر اینکه نامهٔ رسمی یا یه محتوای خاصی باشه. چند وقتی بود که باطله‌هام تموم شده بود. یه تعداد از برگه‌های یک‌روسفید اونجا رو که اندازه‌شون نصف آچهار بود و به درد پرینت نمی‌خورد رو بردم مدرسه بچه‌ها به‌عنوان چرک‌نویس استفاده کنن موقع امتحان. بعد، نصف اون تعداد هم برگه‌های امتحان یک‌روسفید بچه‌ها رو که به درد پرینت می‌خورد بردم فرهنگستان. چون اینا آچهار بودن اونا آپنج، نصف اون تعداد بردم. دقیق هم شمردم که حق و ناحق نشه. بعد خودمم احتیاطاً از کاغذای خودم روی هر کدوم گذاشتم که سهواً مدیون نشم. جا داره الان منو به‌عنوان پاسخ زندهٔ پرسش مهر تحویل رئیس جمهور بدن.

دارم برگه‌های انشا رو تصحیح می‌کنم و می‌بینم چند نفرشون به نشانهٔ هر چی، برگه رو سفید دادن و چند نفرم بی‌ربط به موضوع جواب دادن که طبعاً نمره‌ای بهشون تعلق نمی‌گیره. کدوم چند نفر؟ دقیقاً همون چند نفری که همیشه با اختلاف بسیار زیاد کمترین نمره رو توی تمام درس‌ها گرفتن. در جهان موازی، من اگه یه روز می‌خواستم همچین کاری بکنم، جواب‌های درست و کامل رو می‌نوشتم و روشون خط می‌کشیدم که هم مثلاً اعتراضمو نشون داده باشم هم بگم بلدم. این‌جوری مصحح به جای تمسخر، تحسینم هم می‌کرد. چرا تمسخر؟ چون اینا حتی اسمشونم بلد نیستن درست بنویسن و الان این جریان رو بهانه کردن برای سفید دادن برگه. به خیال خودشون دارن مبارزه می‌کنن ولی حتی بلد نیستن مبارزه با کدوم ز نوشته میشه. و این خیلی زشته. مثلاً اون دانش‌آموزم که همیشه ۲۰ می‌گیره و امروزم تنها کسی بود که اومده بود اگه سفید می‌داد برای من معنادار، ارزشمند و اثرگذار بود، ولی کار اینایی که در شرایط عادی هم بی‌مسئولیت و تنبلن هیچ ارزشی نداره. الانم فقط فاز برداشتن به اصطلاح خودشون.

امروز پژوهشگر اصلی جلسهٔ نام‌گزینی نیومده بود (دانشجوی دکتریه و امتحان داشت) و کارها رو من ارائه دادم. چند بارم پیش اومده که سفر بوده و نیومده و من جلسه رو اداره کردم. تجربهٔ بدی نیست ولی از حوصله‌م خارجه کارهایی که هر هفته انجام میده. همین هر از گاهی خوبه.

امشب یه خانم غریبه تو فرهنگستان دنبال نمازخونه می‌گشت. از کارمندای اونجا نبود. شاید مهمان کسی بوده. گفتیم طبقهٔ منفی یک، تو پارکینگه. مسیرش یه کم پیچیدگی داشت. گفت اگه یه سجاده باشه هم حله. کسی نداشت. گفتم من دارم. یه سری دعای خیر نصیبم شد که شوهر خوب هم بینشون بود! گفتم خانوم گم شده. گفت چی؟ گفتم اون نیمه هه! گفت دعا کردم که پیدا شه دیگه. بعد که داشتم سجاده‌مو پهن می‌کردم روی زمین، اول یه پلاستیک زیرش انداختم که خاکی نشه. گفت وای چه باسلیقه!

مقاله‌مو فرستادم مجلهٔ دانشگاه اصفهان. اگه بتونم قبل از عید دفاع کنم که در ایام عید و در دید و بازدیدها مجبور نباشم به فک و فامیل توضیح بدم که چرا هنوز دفاع نکردم خوب میشه.

دیروز یه کیک درست کردم و مقام بهترین کیک پنج سال اخیرو دادم بهش. به‌قدری نرم و خوشمزه و زیبا بود که نصفشو تو مسیر فر تا میز خوردم و نصف دیگه‌شو موقع گرفتن عکس. کلاً از یک‌چهارمش تونستم عکس بگیرم. متأسفانه چون هر بار توی مواد و مقدار و طرز تهیه و دمای فر نوآوری می‌کنم و همین جوری دلبخواهی و بی‌قاعده انجام می‌دم نمی‌دونم چرا و چطور انقدر خوب از آب درومد.

تو اون کولهٔ جدیدی که برای لپ‌تاپ اداره گرفته بودم و چون بزرگ بود برای خودم برداشتم (پولشو خودم داده بودم :|) یه کم خوراکی خشک و پاوربانک و مدارکمو گذاشتم و دم دسته که اگه طوری شد سریع خونه رو به مقصد خونهٔ والدینم ترک کنم. که اگه طوری شد حداقل پیش عزیزانم باشم. بعد یادم نمیاد تو هیچ پستی یا در جواب کامنتی یا موقع نظر دادن راجع به پست کسی گفته باشم خونه‌ها باید برای خودشون پناهگاه داشته باشن. واقعاً یادم نمیاد. نمی‌دونم این چرندیات رو از کجا درمیارید می‌ذارید تو دهن من که نظرم اینه و معتقدم که فلان. ضمن اینکه اگر فروردین ۴۰۲ تا الان حدوداً هزار روز بوده باشه، من تو این هزار روز ده‌هاهزار خاطرهٔ متنوع با موضوعات مختلف تجربه کردم و تا جایی که تونستم و شما ظرفیتشو داشتید اینجا باهاتون و تو اینستا با مخاطبین خاص اونجا به اشتراک گذاشتم. واقعاً عجیبه که موضوعی که فقط یک بار بهش اشاره کردم رو شما هر روز تو هر کامنتی که می‌ذارید یادآوری می‌کنید و در موردش حرف می‌زنید. حقیقتاً نمی‌فهمم اون بیت رفتنی که برای خودم یک در ده‌هزار موضوعیت داشت و داره چرا مثل خار رفته تو چشمتون و شاید جاهای دیگه‌تون؟ این بند آخرو به مناسبت کامنت خصوصی دو آشنای قدیمی که هر دو بزرگوار با افاضاتشون بارها و بارها ریدن تو اعصابم گفتم. عذرخواهم که این واژه رو به‌کار بردم. از من بعیده. ولی هیچ واژهٔ دیگری جز این حق مطلب رو ادا نمی‌کرد. به‌واقع کثافت و گُه برداشته پیام‌های خصوصی وبلاگمو.

۱۱ نظر ۱۲ بهمن ۰۴ ، ۲۱:۳۲
پیچند (تورنادو، دُردانهٔ سابق، شباهنگ اسبق)

حدوداً یه ماه پیش، مامان زنگ زد که دارم هویج و پیاز سرخ می‌کنم و روغنمون تموم شده. گفت اگه می‌تونی از اسنپ یا اُکالا بگیر. از این هویج‌های خردشدهٔ آماده گرفته بود و در سطح کلان! داشت سرخ می‌کرد برای من و عروس و خودشون. این چیزا رو آماده می‌گیره ولی چون نسبت به سالم بودن روغن حساسه خودش سرخ می‌کنه. قیمت روغن، از این هشتصدگرمیا اون موقع هفتاد تومن بود. دیدم یه جاهایی صد تومن می‌ده. بیشتر از یه دونه هم نمی‌ده. یه جاهایی هم بیشتر از صد بود که به‌نظرم غیرمنطقی اومد. اون موقع هنوز گرون نشده بود و صحبتش نبود. دوتا برند مختلف از اون صدتومنی گرفتم به آدرس خونه و گفتم فعلاً کارتو با این راه بنداز تا جاهای دیگه رو هم بررسی کنم. بابا خونهٔ یکی از اقوام بود که فروشگاه‌های اونجا هفتاد تومن بودن. به آدرس اونجا چهارتای دیگه سفارش دادم، ولی بازم بیشتر از یه دونه نمی‌دادن. کنارشون ماست و پنیر و چای و اینا هم سفارش دادم که به حداقل مبلغ ارسال برسه و بابا اینا رو گرفت برد خونه. دیگه حساب کتاب نکردیم ولی تقریباً شد یه تومن. گفتم این ماه که اجارهٔ خونه رو می‌ریزم به حساب بابا که بریزه به حساب صابخونه، یه تومن کمتر می‌ریزم بابت اینا. امروز فرهنگستان حقوق ماه قبلمو واریز کرد (مال ما قراردادیا رو دیرتر از رسمیا واریز می‌کنن نمی‌دونم چرا). بعد منم همون موقع اجارهٔ این ماهو انتقال دادم برای بابا‌. یه تومنم کمتر ریختم و نوشتم بابت خریدهای خونه. الان هر چی فکر می‌کنم باورم نمیشه که سه هفته پیش من با یه میلیون شش‌تا روغن و یه چای و یه پنیر و یه ماست گرفتم و الان با اون یه میلیون فقط می‌تونم چای بگیرم. سه هفته پیش، نه پارسال! 

تازه اسنپ پرو دارم و ارسالم هم رایگان بود.

 

در رابطه با این اسنپ پرو هم لازمه همین‌جا به این نکته اشاره کنم که من چون اولین بارم بود پرو یک‌ماهه گرفته بودم، نمی‌دونستم تموم که بشه چی میشه. دیروز دیدم خودش تمدید شده و سی تومن از اعتبار اسنپ‌پی کم کرده. این اسنپ‌پی این‌جوریه که هر ماه پونصد تومن اعتبار میده و تا آخر ماه می‌تونی پرداخت کنی. پرو هم این‌جوریه که هر ماه یه مبلغی می‌دی و ارسالت برای بعضی فروشگاه‌ها رایگان میشه. اگه زودتر می‌دیدم و می‌دونستم تمدید خودکار داره لغوش می‌کردم چون با این قیمتا، دیگه مثل سابق خرید نمی‌کنم که ارسال رایگانش هم به کارم بیاد. منی که هر روز چند بار خرید می‌کردم الان هفته‌ای یه بار شده تعداد سفارشام! فعلاً هر چی تو خونه هستو دارم مصرف می‌کنم تا ذهنم به این قیمت‌های جدید عادت کنه و برگردم به بازار.

 

و اگر بخوام به گوشه‌ای از مشکلات و نمونۀ بسیار کوچکی از مصائبی که به‌واسطۀ قطعی اینترنت پیش اومده اشاره کنم: یه ماه پیش با تعدادی از مجلات داخلی مکاتبه داشتم برای ارسال مقاله. روزی که می‌خواستم تو سایت یکی از این مجلات مقاله رو بارگذاری کنم نت قطع شد. چند روز بعد که فقط داخلی‌ها وصل شد، در یک شرایط روانی عجیب که کاش هیچ وقت برای هیچ کس تکرار نشه، به امید اینکه سایت این مجله هم داخلیه اقدام به ارسال مقاله کردم. داخلی بود، ولی باز نمی‌شد. خطای امنیتی می‌داد. تلفنی هم نمی‌تونستم ارتباط بگیرم. هر روز به‌دلایل مختلف ادارات و دانشگاه‌ها تعطیل می‌شد. اینترنت‌ها کم‌کم وصل شد. با دو ایمیل مختلف ایمیل زدم؛ ایمیلم برگشت خورد. با گوشی‌های مختلف، مرورگرها و لپ‌تاپ‌ها و اینترنت‌های ایرانسل، همراه اول، رایتل، مبین‌نت و مخابرات امتحان کردم. بالاخره با لپ‌تاپ فرهنگستان و با آی‌پی اینجا، با مرورگری غیر از کروم سایت مجله باز شد. موفق شدم ثبت‌نام کنم. رمز ورود رو ایمیل کردن، اما هیچ ایمیلی دریافت نکردم. مجدداً با یه ایمیل دیگه ثبت‌نام کردم. بازم هیچی. تو اسپم هم هیچی. ایمیل زدم بهشون. ایمیلم برگشت خورد و اصطلاحاً دلیوری نشد. بالاخره تونستم تلفنی تماس بگیرم. گفتن با ایمیل دانشگاهی ثبت‌نام کنم. ایمیل دانشگاهی خودم از دسترس خارج شده بود. سایتش بالا نمیومد و دسترسی نداشتم. با ایمیل استادم ثبت‌نام کردم. لینک رو برای استادم فرستادن، که البته فقط با آی‌پی دانشگاه و از دانشگاه می‌شد این ایمیل رو چک کرد. استادم لینک ورود رو به جیمیلم فرستاد. جیمیلم فقط با گوشی باز می‌شد و سایت مجله با گوشی باز نمی‌شد. جیمیلمو با لپ‌تاپ باز می‌کردم؟ خب جیمیلم هم با لپ‌تاپی که سایتو باز می‌کرد باز نمی‌شد. لینک رو با یکی از پیام‌رسان‌های تحت وب رسوندم به لپ‌تاپ. و کپی کردم تو یه مرورگر دیگه. چون لینک با مرورگر کروم باز نمی‌شد. بالاخره بعد از مشقت‌ها و مرارت‌های بسیار (که فدای امنیت کشورم و مردمش!)، وارد لینک شدم. تأیید شد و رمزو مجدداً برای استادم فرستادن. استادم مجدداً رمزو برام فرستاد و من الان دارم فکر می‌کردم تمام این کارها در شرایط عادی فقط ده ثانیه طول می‌کشید.

 

در رابطه با اسم این سامانه، با اسامی‌ای که با جُستن هم‌خانواده‌ست موافق‌ترم تا مصدرِ یافتن (مثل یابش). چون اینجا هر چیزی رو می‌تونی جست‌وجو کنی ولی هر چیزی یافت نمیشه. فعلاً جویا صداش می‌کنم. شاید بعداً جویار.

در تصویر اول یه اکسل که هفتادوهشتادهزار و شصت‌ونه ردیف و یازده ستون داشت رو باز کردم و بدون هیچ مشکلی باز شد.

در ادامه، کلمۀ کلیک رو جست‌وجو کردم و شش‌تا نتیجه به دست اومد که در تصویر دوم می‌بینید. فقط آرایه‌ها نمی‌دونم چیه. فکر کنم منظور از آرایه همون حوزه باشه که مثلاً اینجا واژهٔ کلیک تو حوزۀ فاوا (فناوری اطلاعات) هست. و نمی‌دونم چرا برای بعضی از اکسل‌هام آرایه رو می‌نوشت صفر و حوزه‌ها رو مثل این تو مستطیل لینک نمی‌کرد. دلیل اینکه حوزه رو دو بار آوردم هم اینه که یکیش برای تدوینه. بعداً پاک می‌کنم اون ستون رو. اونا برای ارجاع هم حوزه می‌خوان. ولی هنوز نمی‌دونم منظور از آرایه چیست و چه خاصیتی داره.

یکی از ایراداتی که دوست دارم رفع بشه هم اینه که عرض ستون‌ها یا دست خودمون باشه و خودمون تنظیم کنیم یا ستون تعریف عرضش بیشتر باشه این‌جوری نشه.

در تصویر سوم که یه فایل اکسل دیگه‌ایه، ستون‌هام اسم ندارن. شیب رو جست‌وجو کردم و نتیجه این‌طوری شده. عرض ستون‌های این خوبه.

در تصویر چهارم یه اکسل سنگین رو باز کردم و صفحه غیرپاسخگو! بود. هر چی صبر کردم باز نشد. با لپ‌تاپ اداره با اینکه باز نشد ولی اتفافی هم نیفتاد ولی لپ‌تاپ خودم شاید چون قدیمی‌تر بود و شاید رمش ضعیف بود، هنگ کرد و خودش ری‌استارت شد.

مورد آخر هم اینکه نمی‌دونم چرا سه تصویر اول عمودی شدن و کشیده شدن و آخری (تصویر پایین) این‌جوری نشد.

 

۸ نظر ۰۸ بهمن ۰۴ ، ۱۱:۲۱
پیچند (تورنادو، دُردانهٔ سابق، شباهنگ اسبق)

* این پست دربارۀ طراحی یک سامانه برای جست‌وجوی راحت‌ترِ واژه‌هاست. اسم‌هایی که فعلاً براش به ذهنم رسیده ایناست:

یابش، یاب‌یار، جویار، جویا، جویابش، آختار، تاپ، تاپار، آختارتاپ! (به ترکی یعنی بگرد، پیدا کن) و جویاب (که این جویاب جوراب رو تداعی می‌کنه برام؛ ولی به هر حال جوریدن همون جستنه)

 

 

روال کار واژه‌گزینی تو فرهنگستان رو قبلاً چند بار توضیح دادم. اینجا یه بار دیگه مختصر و مفید می‌گم که ببینیم این سامانه قراره به چه دردمون بخوره. اولاً فرهنگستان ده بیست بخش مختلف داره و من الان مشخصاً در مورد بخش واژه‌گزینی دارم صحبت می‌کنم. عکس بالا، یکی از جلسات شنبه رو نشون می‌ده و پشت این برگه‌ها منم که خسته از مدرسه اومدم و احتمالاً شب قبلشم دیر خوابیدم و تا صبح برگه تصحیح کردم و حالا با اسپرسوی فوری و چای و نبات! خودمو زنده نگه‌داشتم. 

قبل از این جلسه (مثلاً فرض کنید جلسۀ واژه‌های رشتۀ شیمی هست)، نمایندۀ فرهنگستان (که تخصص شیمی نداره) با استادان و متخصصان شیمی صدها جلسه برگزار کرده و بهشون راهنمایی‌های زبان‌شناسی داده و این برگه‌هایی که تو تصویر هست رو آماده کرده و همراه چند نفر از متخصصان اون رشته آورده جلسه. تو هر برگه که بهش می‌گن کاربرگه، یه واژۀ انگلیسی هست، یه معادل فارسی و مترادف‌ها و هم‌خانواده‌ها و تعریف‌ها و منابع. تو قسمت ملاحظات هم نوشتن که آیا حوزه‌های دیگه (مثل فیزیک و...) هم این واژه رو دارن یا نه و بهش چی می‌گن. اینا رو شنبه‌ها میارن جلسه و از شورای فرهنگستان رأی تصویب می‌گیرن و هر سال اردیبهشت‌ماه تو کتاب فرهنگ مصوبات چاپ می‌کنن. این عکسی که تو هدر وبلاگم هست یکی از این جلدهاست. در وقع جلد پنجمشه. تا حالا بیست جلد چاپ شده و هر سال یه جلد جدید اضافه میشه به مجموعه. مثلاً اگه امسال گروه ورزش و برق و فلسفه و پزشکی و هنر و کشاورزی واژه‌هاشونو آورده باشن جلسه و تصویب کرده باشن، سال دیگه اردیبهشت‌ماه واژه‌هاشون منتشر میشه. داخل کتاب هم به این صورته که یه واژۀ انگلیسی هست و یه واژۀ فارسی و یه تعریف و حوزۀ تخصصی که اون واژه مخصوص اونه. بقیۀ بند و بساط‌ها تو همون کاربرگه‌ها می‌مونه. مثلاً اون گوشه سمت چپ وبلاگم از تورنادو و پیچند و تعریفی که حوزۀ علوم جوّ داده عکس گرفتم. اون عکسو از جلد پنجم گرفتم (اصلاً یکی از شگفتی‌های آفرینش اینه که اسم فصل پنجم وبلاگم تو جلد پنجمه!). یه خبر بد هم اینکه کاربرگه‌ها به‌صورت کاغذی آرشیو میشه و سامانه‌ای برای ذخیره‌سازیشون نداریم. یه تعداد از پژوهشگرا تو این سال‌ها کامپیوترشون یا هاردشون سوخته و کاربرگه‌هاشون از دست رفته. ولی مسئلۀ فعلی من کاربرگه نیست. آرشیو کردن اونا هم مسئله‌ست، ولی اولویت الان جست‌وجوئه! که در ادامه توضیح می‌دم:

قبلاً (دهۀ هفتاد و اوایل هشتاد) پژوهشگرها و استادان و دانشجویان و هر کسی که روی کرۀ زمین بود، وقتی می‌خواستن بدونن معادل فارسی فلان کلمه چیه، یا وقتی این نماینده‌های فرهنگستان می‌خواستن قسمت ملاحظات کاربرگه رو پر کنن، می‌رفتن دونه دونه مصوبات رو از کتاب‌های چاپ‌شده نگاه می‌کردن می‌نوشتن. یه روز خانم س. (که قند روزهای تلخ کاری منه) همت کرد و اینا رو تبدیل کرد به اکسل. حتی زرنگارهای دهۀ هفتاد رو هم تبدیل کرد به اکسل. و هر سال هر جلدی که چاپ شد، به ردیف‌های این اکسل هم اضافه شد. و هر کسی که می‌خواست پژوهش کنه از این اکسل می‌گشت. حتی به سایت واژه‌یاب و واژه‌یار و یه سری سایت‌های دیگه هم همین اکسل رو دادیم و مصوبات رو گذاشتن تو سایتشون. چون خودمون سایت نداریم و این مسئلۀ دیگۀ منه که چرا نباید خودمون یه سایت درست و درمون داشته باشیم که اینم فعلاً بماند.

 

 

دو سه سال با خانم س. کار کردم و ایرادات نگارشی و ویرایشی این اکسل رو رفع کردیم. مثلاً یه ایراد بزرگش یکدست نبودن اسم حوزه‌ها بود. مثلاً یه جا نوشته بودن حوزۀ باستان‌شناسی، یه جا باستانشناسی چسبیده. این تو فیلتر کردن اختلال ایجاد می‌کنه. یه جا نوشته بودن بسپار، یه جا مهندسی بسپار. کلاً صدتا حوزه داشتیم ولی سیصدچهارصدتا اسم داشتن این حوزه‌ها! ماه‌ها طول کشید که اسامی گروه‌ها رو یکدست کنم و تحویل خانم س. بدم. اشکال بعدی این بود که صفحه‌کلید پژوهشگرها استاندارد نبود و کاراکترها فرق داشتن و یکدست نبودن. مثلاً واژۀ یک رو به چهار روش مختلف! نوشته بودن. چون ی عربی با ی فارسی و ک عربی با ک فارسی فرق داره و یک رو میشه چهار جور تایپ کرد. بی‌نظمی تو نیم‌فاصله‌ها هم بیداد می‌کرد. با همۀ این اشکالات و صدها اشکال دیگه تو ارجاع و اندیس‌گذاری و...، بازم کاچی به از هیچی بود و این اکسلِ پراشکال، کار پژوهشگرها رو راه می‌نداخت. 

پارسال خانم س. بازنشسته شد و از بین اون همه همکار قدیمی که سابقه‌شون بیشتر از من بود و کارکشته‌تر بودن، صلاح دید که مسئولیت اکسلشو بده به من که زین پس من جلدهای جدید رو بهش اضافه کنم و اشکالاتشو رفع کنم. تا اون موقع هر اشکالی هم پیدا می‌کردم خودم به اکسل دست نمی‌زدم و گزارش می‌دادم خود خانم س. انجام بده که آشپز دوتا نشه. 

اکسل حدوداً هفتادهزار ردیف داره. هم سنگینه و جست‌وجو ازش سخته، هم پر از اشکال. و متأسفانه با همین اشکالاتش تو سایت‌هایی مثل واژه‌یاب ارائه شده. اگه بخواید بدونید منظورم از اشکال چیه، هر موقع اینترنت وصل شد و واژه‌یاب بالا اومد، واژۀ sewer رو توش جست‌وجو کنید تا ببینید خودش و ترکیباتش به چند شیوه نوشته شدن. با نیم‌فاصله، چسبیده، با تنوین حتی!

امسال دوتا پروژه برای خودم تعریف کردم. یکی اینکه محتوای اکسل رو ویرایش کنم، و دیگه اینکه یه برنامه یا سامانه برای جست‌وجوی راحت‌تر طراحی کنم. کلاً اکسل فضای مناسبی برای این کار نبود. برای دهۀ هشتاد خوب بود، برای الان نه. با اطلاعات ناقصم اول رفتم سراغ اکسس که اونجا یه دیکشنری طراحی کنم، ولی با برنامه‌ای که یکی از دوستان با هوش مصنوعی نوشت، مسیرمو تغییر دادم سمت html. برنامه‌ای که ایشون با هوش طبیعی خودش و هوش مصنوعی هوش‌زی طراحی کرده اینه:

 

 

 

اکسل رو تو قسمت فایل بارگذاری می‌کنیم و صفحۀ جست‌وجو میاد. نایکدستی‌ها رو با قرمز نشون دادم که متوجه بشید منظورم چی بود:

تصویر ۱. این عکس‌ها رو با اندازۀ اصلی ذخیره کردم که قابل خوندن باشن. با زوم کردن یا باز کردن در صفحۀ جدید بهتر نمایش داده میشن.

 

 

تصویر ۲. اینجا پیچند رو جست‌وجو کردم.

تصویر ۳ [این]: اینا نیم‌فاصله‌های کاذبه که تو کتاب، موقع چاپ، ظاهراً درست دیده میشه ولی در واقع چسبیده هست و این‌جوریه. و در نتیجه جست‌وجو رو مختل می‌کنه.

تصویر ۴ [این]: حتی ۀ رو هم ة عربی تایپ کردن. مثلاً سامانۀ شده سامانة

حالا چندتا سؤال از اونایی که تلاش کردن تو نوشتن چنین برنامه‌ای کمکم کنن یا دوست دارن کمک کنن دارم.

سؤال ۱. اینو من با گوشی هم می‌تونم اجرا کنم؟ فایل کد و اکسل رو ریختم تو گوشیم و اون ایندکس html رو با wps office باز کردم. جز این برنامه، چیز دیگه‌ای نبود که فایلو باهاش باز کنم. باز شد، ولی وقتی می‌خواستم انتخاب فایل رو بزنم و اکسل رو بارگذاری کنم که کد اجرا بشه نوشت ویرایشگر html در گوشی پشتیبانی نمی‌شود. 

حالا سؤالم اینه که چه نرم‌افزاری روی گوشیم نصب کنم که پشتیبانی کنه؟ یا کلاً تو گوشی نمیشه؟ می‌خواستم تو جلسات، اونایی که لپ‌تاپ ندارن با گوشی جست‌وجو کنن.

 

سؤال ۲. سایت سردر اصناف، یه چیزی شبیه این داره، با این تفاوت که اونجا خودش فایل اکسل رو داره، و می‌تونی کل اکسل رو دانلود کنی. حالا سؤالم اینه که من اگه این کد رو بذارم تو سایت فرهنگستان، اکسل رو هم بذارم تو همون سایت (البته نمی‌دونم کجاش باید آپلود کنم)، آیا ملت می‌تونن بیان سایت فرهنگستان و واژه‌ها رو جست‌وجو کنن و بعدش فایل اکسل رو دانلود کنن مثل سایت سردر اصناف؟ این آدرس سایت سردر اصناف هست و نتیجۀ جلسات نام‌گزینی رو هم می‌دیم اونجا بذارن:

https://sardarasnaf.ir/all/inquiry.html

 

سؤال ۳. امکانش هست نتایج، ردیفی، مثل ردیف‌های اکسل و به همون ترتیب و تعداد ستون‌های اکسل باشه و محدود به چهار نباشه یا حتماً باید بگیم چهارتا ستون داریم و جاهاشو تعریف کنیم؟ چون ترتیب و تعداد ستون‌های اکسل هر پژوهشگر ممکنه متفاوت با اکسل پژوهشگر دیگه باشه. مثلاً اگه اکسل چهار ستون داشت چهار ستون نشون بده اگه بیست‌تا ستون داشت بیست‌تا.

 

سؤال ۴. همون‌طور که در اکسل، هر ردیف شماره داشت، نیاز هست که هر نتیجه شمارهٔ ردیفی که ازش استخراج شده رو داشته باشه. همچنین وقتی چیزی رو جست‌وجو می‌کنیم لازمه تعداد نتایج رو بدونیم. در واقع تعداد ردیف‌ها رو. این شدنیه؟

 

سؤال ۵. سورت یا ترتیب نتایج بر اساس سورت فایل اکسله. اگر بخوایم نتایج بر اساس ستون اول یا دوم یا سوم و... سورت بشه این امکان هست؟ مثلاً به ترتیب الفبایی فارسی یا لاتین یا به ترتیب حوزه. مثلاً اول حوزهٔ آمار، بعد حوزهٔ پزشکی، بعد حوزهٔ ورزش.

 

سؤال ۶. هر کدوم از حوزه‌های ستون حوزه که با ویرگول جدا شده، یه حوزهٔ جداست. تو اکسل مثلاً میومدیم ورزش رو فیلتر می‌کردیم فقط واژه‌های اونو میاورد. حالا اگه پزشکی و ورزش واژهٔ مشترک داشت هم میاورد. ولی این برنامه این کارو نمی‌کنه. ورزش رو یه حوزه در نظر گرفته، ورزش و پزشکی رو باهم یه حوزهٔ دیگه، پزشکی رو یه حوزهٔ دیگه. سه حوزه حساب کرده در واقع. اینو چه جوری تفکیک کنیم که بفهمه ویرگول نشانۀ تفکیکه؟

 

سؤال ۷. تو قسمت نتایج، حوزه‌ها شبیه هشتگ عمل می‌کنن. یعنی با کلیک روی حوزهٔ ورزش، فقط واژه‌های ورزش رو میاره و نتایج دیگه که مثلاً از شیمی و اقتصاد و... بود حذف میشه. سؤالم اینه که میشه واژه‌ها هم مثل حوزه‌ها قابلیت لینک و عملکردی شبیه هشتگ داشته باشن؟ مثلاً اونجا که هفت‌تا واژهٔ حالت داریم تو حوزهٔ زبان، فیزیک، پزشکی، گیاهی و... می‌خوام با کلیک روی یکی از حالت‌ها، بقیهٔ حالت‌ها هم بیان. البته حالت۱ و حالت۲ و حالت۳ و... اندیس‌گذاری شده، ولی چیزی که مد نظرمه لینک شدن این واژه‌ها به هم، صرف‌نظر از اندیسشونه. 

یه جای دیگه هم این لینک شدن مهمه. اونجا که ارجاع داده میشن. مثلاً کرانه رو به ساحل ارجاع دادن. بعدش ساحل رو مدخل کردن و تعریف نوشتن براش. درسته که با جست‌وجوی ساحل، هر دو نتیجه میاد، ولی میشه با کلیک روی این ساحل، کرانه که به ساحل ارجاع داده شده هم بیاد؟ تو ارجاع‌های معادل‌دار این اتفاق افتاده ولی تو ارجاع‌های عادی نه.

 

 

سؤال ۸. این الان نسبت به جست‌وجوی حرکه‌های فتحه و ضمه و کسره حساسه. یعنی اگه تو فایل اکسل، دم و دَم و دُم باشه و ما دم رو جست‌وجو کنیم فقط دم رو میاره نه دَم و دُم رو. نسبت به نیم‌فاصله هم حساسه. مثلاً اگه تو اکسل کتاب‌خانه نوشته شده باشه و ما کتابخانه رو بگردیم پیدا نمی‌کنه. ترفند پژوهشگرا تو این سال‌ها این بود که یه ستون بدون حرکه‌گذاری و بدون فاصله (چسبیده) می‌ذاشتن کنار ستون کلمات و جست‌وجو رو از اون ستون انجام می‌دادن. میشه اون ستون رو هم الان اضافه کرد که اونم بگرده؟ تو همین عکس از اکسل که گذاشتم، ستون F و G صورت پیوسته (چسبیده) هستن برای حل این مشکل. ضمن اینکه وقتی یه چیزی رو جست‌وجو می‌کنیم بتونیم بگیم از کدوم ستون‌ها بگرده. مثلاً اینجا من واژۀ پیچند رو جست‌وجو کردم، این رفت از تعریف‌ها که توشون فعل می‌پیچند بود رو هم آورد.

 

جزئیات دیگه‌ای رو هم یادداشت کردم، ولی فعلاً همینا رو حل کنیم تا بعد.

برنامه اینه: https://bayanbox.ir/info/2760728496978515515/v

بعد از استخراج روی فایل index.html کلیک کنید. بعد فایل اکسل رو انتخاب کنید.

اینم یه نمونه اکسل:

https://s34.picofile.com/file/8489371542/vajehaye_mosavab_16_.xlsx.html

لینک مستقیم دانلود اکسل: 

https://s34.picofile.com/d/8489371542/c87c0abe-d655-46ae-9616-e8ba6660361e/vajehaye_mosavab_16_.xlsx

۴۱ نظر ۳۰ دی ۰۴ ، ۰۷:۴۴
پیچند (تورنادو، دُردانهٔ سابق، شباهنگ اسبق)